پدرهای بقیه

سلام خدا 
خوبی ؟ من خوب نیستم داغونم تنهام 
امیدوارم این متن بخونی :)
هههههه معلومه که ننوشته می دونی می خوام چی بگم 
ولی بزار بنویسم 
الان که درسم تموم شده دارم سربازی می گذرونم خدا هرکسی اطرافم از هم سن هام نگاه می کنم می بینم نصف سختی هایی که من تو زندگی تحمل کردم اصلا رنگشم ندیده نصف زحمتی که من کشیدم رو اصلا در موردش نشنیده ولی همگی ماشالله  خونه دارن زن گرفتن کار آنچنانی دارن 
ولی من چی .......؟
همه اشون می بینی باباشون براشون خرج کرده زن گرفته براشون ماشین خریده براشون خونه خریده براشون پارتی بازی کرده کار درست کرده 

ولی خدا من که انقدر تنهام خودت از هر کسی بهتر می دونی چقدر سختی و تنهایی کشیدم چقدر دنبال کار دویدم چقدر بی کس بودم بابام پارسال سرم داد کشید گفت من هیچی ندارم کمکت کنم هیچ وقت یادم نمیره 24 مرداد بود بعد از افطار هرچی التماسش کردم بیا یه کمک بکن می خوام یه کاری شروع کنم جوابش داد و بیداد بود مثل همیشه 

خدا من هیچ وقت از اون هایی که باعث تنهایی من بودم 
از اونهایی که حق من خوردن و حقوق من ندادن 
از اونهایی که توی کار من اذیت کردن 
از پدری که حتی محبت کردن بلد نبود 
به فکر آینده بچه اش نبود 
به فکر الان بچه اش بود 
نمی گذرم 

خدا فقط یه کاری کن بتونم با یکی ازدواج کنم که تنهاییم پر کنه 
بتونه ارزش دوست داشتن بیش از اندازه من درک کنه 
من خیلی هارو بیش تر از حدشون دوست داشتم ولی اونا درکم نکردن 


یه بار خدایی کن یه بار برام پدری کن یه بار برام خانوادگی کن 

زمان: 2015-06-17 11:36:02

یتیم عاطفی

امروز صبح رفتم صبحانه بخورم ......... بازم بابام یه رفتاری کرد که مثل همیشه من ناراحت کرد .... انگار نه انگار من تو خونه آدمم .... خیلی دلم گرفت خیلی ناراحت شدم بغض کردم ولی برای اینکه می خوام احترامشو نگه دارم فقط آهسته از جام بلند شدم و رفتم پائین تو اتاقم 

به اناقم که رسیدم دیدم خیلی اعصابم خراب شده ..... بازم رفتم توی فکر 
نکنه من بچه این پدر نیستم که هیچ رقمه احترام من نگه نمی داره ؟
بعد با خودم فکر کردم من یتیمم ..... یتیمی که فقط به بی پدری نیست 
رفتم تو اینترنت سرچ کردم ببینم چیزی به نام یتیم معنوی هم داریم یا فقط ساخته ذهن من 
آخه حمید همیشه اینو به من می گه . می گه انقدر بی خودی فکر کردی از خودت مسئله می سازی برا خودت

اما بود 
تو اینترنت گشتم یتیم معنوی و یتیم عاطفی
پیداش کردم 
آره من یه بچه یتیمم 
یه یتیم عاطفی 
خدا به بزرگیت قسمت می دم به یتیم های امام حسن قسمت می دم فقط به من توان تحملش بده و نزار بهش بی احترامی کنم ........... دلم می خواد همیشه احترامش حفظ بشه درسته اون من دوست نداره یا فراموش کرده من پسرشم باید خیلی هوامو داشته باشه ولی من که یادم نرفته اون پدرمه 

ولی هیچ وقت یادم نمی ره اون شب اول دوم محرم که بهش گفتم بابا من هیئت گرفتم خونه ده شب مراسم داریم کلی از دوستام و اشناهام میان شما هم تشریف بیار تو مراسم باعث افتخار منه ولی نه تنها نیامد جوری آتیش به دلم زد که رفتم پیش حمید یه دل سیر پیش حمید گریه کردم بعدش برگشتم خونه 

یادم نمی ره مرغ همسایه همیشه غازه براش 
اگر سگ در خونه فلان کس دعوتش می کرد هیئت پا می شد می رفت تازه کلی هم به به چه چه می کرد 
ولی من بدبخت ده شب دست تنها ........


راستی توی اون وبلاگها یتیم عاطفی اینطور شرح دادن 

یتیم عاطفی

عدم توجّه به تربیت فرزندان و رها كردن آنها موجب افسردگى، غلتيدن در منجلاب گناه، همنشينى با دوستان بد، و در نهايت نابودى او مى شود. شوقى شاعر مى گويد:
ليسَ اليتيمُ مَن إنتهى أبواه من
هم الحياة و خلفاه ذليلاً

إنَّ اليتيمَ هو الذى تلقى له
إمّا تَخلّت او أبا مشغولاً

يتيم آن نيست كه پدر و مادرش ديده از جهان بسته او را تنها گذاشتند، بلكه آن كودكى يتيم است كه مادرش از پدر او جدا شده و يا پدرى دارد كه سخت گرفتار كارهاى خويش است. [1]

منبع: 
[1] .رک: مقدمه کتاب حقوق فرزندان در مكتب اهل بيت عليهم السلام،تاليف محمد جواد طبسي،با مقدمه استاد آيه الله معرف


ای خدا 
الهی و ربی من لی غیرک 
تو خودت هرچی خیره برام مقدر کن 

زمان: 2015-06-17 11:36:02

التماس ... ارزو .... احیا

سلام خدا 
امشب احیاست 
اگر به حق همه خوبان دنیا 
به حق دل شکسته امام رضا (ع)
به حق دل شکسته عباس (ع)
من امشب عفو کردی و بخشیدی 
خواستی به من چیزی بدی ..... الان بیش تر از هر چیزی به یه هم نفس و همراه احتیاج دارم 
خیلی تنهام خدا 
بهترین دوستم و تنها کسم هم رفت ..... خیلی تنهام 
چند شب پیش ماه عسل یک آقا و خانوم دعوت کرده بودن که خیلی دلم سوخت ، حسرت خوردم 
خدا خیلی تنها بودم و هستم 
ممنون از همه نعمت ها 
ممنون به خاطر خانواده سلامتی و رزق و روزی 
خدا تنهایی خیلی سخته 
خدا تنهایی سخته 
ممنون 

زمان: 2015-06-17 11:36:02

ستاره بی ستاره

ستاره بی ستاره غم نداشته باش دنیا کوتاهه 

درسته تنها به دنیا اومدی 
درسته تنها زندگی کردی 
درسته تنها هم از دنیا می ری 
درسته معنی اسمت یعنی تنها 

زیاد غصه نخور ... خدا هم تنهاست 
تو هم با تنهاییت حال کن ..... تقدیرت این بوده و هست 

الهی و ربی من لی غیرک 

زمان: 2015-06-17 11:36:02

پدری که پشتیبان من نبود

واقعا آخرین بار یادم نمی آد کی بود که بابام ازم پرسید داری چه کار می کنی ؟ یا می خوای چه کار بکنی ؟ 
خیلی از دوستام خیلی از فامیل هامون می بینم پدراشون چقدر با پسرشون رفیقن چقدر هواشو دارن حتی 10 سال آینده پسرشونم مد نظر دارن .... همیشه پشتیبانشونن همیشه بهشون خوراک فکری می دن راهنماییشون می کنن .... حتی اگر ریالی هم بهشون پول ندن 

نظر من در مورد پول می دونید چیه ؟ 
بی ارزش ترین و ضعیف ترین چیز توی این دنیا پوله .... محبت ، عشق از هر چیزی قوی تره 
دقیقا همون چیزهایی که سالیان سال از پدرم ندیدم ......
نه محبت نه عشق واقعا هیچی بین ما نیست 

یه چیزی هیچ وقت از یاد نمی تونم ببرم 
چند سال پیش یه بیماری ویروسی گرفتم انقدر دل درد شدیدی داشتم که واقعا داشتم زمین چنگ می زدم زنگ زدم بهش از شرکت بیاد من برسونه دکتر .... بعد از 2 ساعت اومد کلی سرم داد و بیداد کرد که چرا مریض شدی بعدش بردم دکتر ... زیر سرم که بودم بغض گلومو بسته بود 

چند سال پیش بهش گفتم بهم پول بده بعد از کلی سیم جین که برای چی پول می خوای دست کرد تو جیبش و بایه حالت خیلی بدی که کلی منت پشت سرش بود 2000 تومن به من داد 


یادم نمی ره که همین چند ماه پیش توی خونه با هم تنها شدیم خیلی نگران دوران پیریشون هستم رفتم بهش گفتم بابا توکه نه بیمه داری نه شرکتت درآمد داره مدام که داری بدهی میزاری رو بدهیت بیا با هم یه کاری شروع کنیم من تخصص دارم شما سرمایه کنار همدیگه خیلی می تونیم موفق باشیم .... برگشت گفت تو دردت پوله که ندارم نیست ... زدم زیر گریه ... آره من یه جوون 26 ساله زدم زیر گریه گفتم بابا من تا الانش تنها بودم تا آخرشم تنهام پس روی کسی حتی شما حساب نمی کنم ولی خیلی نگران چند سال دیگه شمام گفت به تو ربطی نداره خودم بلدم چه کار کنم 

هیچ وقت یادم نمی ره وقنی اومدم تو شرکتت کار کردم حقوقم ندادی به این بهونه که دارم تو خونت نون می خورم


هیچ وقت یادم نمیره هروقت تو جمع فامیل داشتم حرف می زدم با متلک گفتناش چه طور من کوچیک کرد 

هیچ وقت یادم نمیره چه شب هایی از زور فکر خیال آینده خوابم نبرد اما هیچ کس نداشتم باهاش حرف بزنم 

هیچ وقت یادم نمی ره برای امتحان گواهینامه حاضر نشد ماشینشو بده تمرین کنم ..... چه شب های سردی مجبور بودم پیاده برای انجام کارم راه برم تو خیابون

هیچ وقت یادم نمیره پدر .........  هیچ وقت این بی مهری ها و خلا عاطفی کمبود محبتی که تنها میراثت بود یادم نمی ره 
اما اینو برای تو ننوشتم برای خدایی نوشتم که شاید تا 10 روز دیگه تنها دار و ندارم تو دنیا ازم بگیره 
الان چند شبه قبل خواب از زور غم و قصه می زنم زیر گریه بهش می گم اگه حمید ازم بگیری هرچی دیدی از چش خودت دیدی

زمان: 2015-06-17 11:36:02

فارغ التحصیلی - سربازی

پارسال  خیلی دوست داشتم که ارشد بخونم هنوزم دوست دارم 
خیلی کارهای دیگه هم دوست دارم انجام بدم ... مسافرت برم ... ولی 

ولی به این نتیجه رسیدم که تا روی پای خودم نایستم و تا کامل مستقل نشم همین آش و همین کاسه هست من با بقیه هم سن و سالام فرق می کنم من یه پشتوانه مالی یا فکر ندارم  پس باید به خودم تکیه کنم ارشد پول می خواد ارشد پشتوانه می خواد که  من نداشتم   و یکی از اشتباهاتم اینه که تصمیم هام بر اساس داشته هام نیست پس منی که میدونستم پشتوانه ندارم باید تصمیم درست تری می گرفتم  کم کم داشت زمان آزمون ارشد دانشگاه سراسری فرا می رسید ولی من نتونسته بودم کاری بکنم یعنی اون تلاشم به درد دانشگاه ازاد می خورد نه سراسری پس کاملا قید آزمون دادن زدم و رهاش کردم 

از طرفی این بلا تکلیفی و اینکه هر کاری می خواستم بکنم یه سد به نام سربازی جلوم بود با خودم یه حساب کتاب کردم دیدم هر بدبختی می کشم از اینه که به دیگران امید بستم  همش منتظرم کسی بیاد کمکم کنه یا کاری برام انجام بده  ... شاید تو سال 92 بیشترین ضربه از همین موضوع خوردم 
به خودم گفتم بزار یه بار برای همیشه تمومش کنم بره فوقش 2ساله دیگه تحمل می کنم به امید روزی که دیگه سربازی برای من سدی نباشه 

به فکر این افتادم که فارق التحصیل بشم و کلک درس بکنم  و از طرفی دنبال این بودم که سربازی جایی بافتم که توی این دو سال راحت تر باشم و  حداقل بتونم از عصر هاش بهتر استفاده کنم  خوب اگه همچین کاری می شد کرد روی آینده و زندگیم خیلی تاثیر خوبی داشت  البته اگه بازم اون حس بلاتکلیفی و بی همراهی نیاد سراغم و عین 2 سال به بتالت نگذره 
تقریبا 10 روز مونده به امتحانات با رضا مشغول درس خوندن شدیم و از همه بیشتر از فولاد 1 و معادلات دیفرانسیل می ترسیدم بلاخره نوبت به امتحانات رسید و اولین امتحان من هم معادلات بود  از شاید 15 روز قبلش براش برنامه داشتم و با حجت اله این درس خونده بودم و یه اتفاق جالب برام افتاده بود اولین باری بود که دروس ریاضی که این همه روش مشکل داشتم و نتونسته بودم پاسشون کنم به راحتی س شده بود تنها دلیلش هم این بود که به خودم تکیه کردم و روی اون موضوع تمرکز کرده بودم با نمره 13.5 پاس شد 
امتحان های بعدی ما آمار احتمال بود و محاسبات واقعا درس های راحتی بود اما استاد آمار سر جلسه امتحان گیر داد که تو کلاس نیامدی و بهت بیشتر از 10 نمی دم منم اندازه 15 - 14 نوشته بودم ولی نداد بی وجدان اگه یه روز ببینمش بهش می گم بی وجود تو که کلا 8 جلسه کلاس بیشتر نیامده و از این 8 جلسه تقریبا 6 جلسه به جای اینکه 4شنبه تشکیل بشه یا خورد به تعطیلی رسمی و آلودگی هوا و.. یا خود بی شعورت نیامدی به جاش کلاس 5شنبه برگزار کردی که من نتونستم بیام 
اما امتحان محاسبات .... کل جزوه حفظ بودم کامل می دونستم چی تو جزوه هست ولی وقتی رفتیم سر جلسه و نگاهم به برگه سوال ها افتاد دیدم استاد نفهم یه سوال هایی داده که عمرا هر کس جزوشو خونده نمی تونه جواب بده همونجا یاد حرف حامد افتادم که بهم گفته بود برو از کتاب حسنپور بخون اعصابم داغون شد و بعد امتحان آمدم بیرون دیدم نه خیر به غیر خودم همه خراب کردن 
امتحان تاریخ تحلیلی و انقلاب هم خوب خوندیم و امتحان دادیم که با 15 و 18 پاس شدن 
و رفتیم به استقبال فولاد 1 حبیبی روش تدریس عوض کرده بود و جزوه کاملی نداشتم کلی خونیدم مثال حل کردیم و انتظار بیشتر از 10 - 12 هم نداشتیم که همون هم شد 

بعد از آخرین امتحان رفتم آموزش پرورش تا برای امریه سربازی اقدام کنم 13 بهمن بود که خبر شدم تا آخر وقت اداری 25 بیشتر وقت برای ثبت نام ندارم و باید بجنبم . خلاصه به هر دری زدم به تک تک استاد ها زنگ زدم پروژه هامو با سرعت برق و باد نوشتم و تحویل دادم از هر کانالی می شه به استاد و گروه و دانشگاه فشار آوردم که زود تر کارمو راه بندازن اتفاقا همه درس ها ثبت کارنامه شد به جز یکی ... دقیقا همونی که انتظارشو داشنم و از قبل می دونستم که نمره هارو دیر ثبت می کنه ... جناب حبیبی کبیر دیگه از شهردار کرهرود بگیر تا رئیس دانشگاه و مدیر گروه رئیس دانشکده همه انداختم به جونش هر روز دانشگاه بودم به این و اون رو میزدم تا بهش زنگ بزنن بلاخره حدود 10 اسفند نمره هارو با کلی غرغر ثبت کرد منم سریع رفتم کارهی کمسیون انجام دادم که اونم کلی بدبختی داشت کارمند می گفت باید بری 25 فروردین کمسیون داریم امسال دیگه نیست که نهایتا با کمک استاد منصوری و رییس دفتر ریاست دانشگاه مارو جز کمسیون هفته قبل گذاشتن و مشکل ما حل شد و امتحان محاسبات هم دادیم با استاد علوی معرفی به استاد و 15 گرفتم و سریع ثبت نمره کردم و رفتم دنبال کارهای فارغ التحصیلی و نهایتا 20/12/92 فارغ شدم 
از اونجایی که توی مرحله اول پذیرش قبول شده بودم و حتی 23/11 تمام کارهای دفترچه خدمت انجام داده بودم همون روز دفترچه تونستم پست کنم و دیگه خیالم برای امریه راحت تر شد و یه نفس راحت کشیدم 
اما از تاریخ 13/11 تا 20/12 واقعا تنها بود 
واقعا سختی کشیدم 
واقعا دوندگی کردم و فقط 3 نفر کنارم بودن مادرم حمید و استاد منصوری هیچ وقت اون روزا رو فراموش نمی کنم 

برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو
زمان: 2015-06-17 11:36:02

نعمتی نداشته به نام پدر

پدر 
نمی دونم واقعا چی بگم ... 
بعضی ها که پدر ندارن همش می گن حتی اگر پدرت بدترین آدم دنیاست باز خدا رو شکر کن که داریش 
اما 
من دارمش ولی اکثر مواقع بودنش من اذیت می کنه 
نه به خاطر خیلی از مسائل معمولی به خاطر اخلاق گندش 
هیچ وقت یادم نمیره تو خونه جوری رفتار کردی که انگار فقط خودت حق داری زندگی کنی و بقیه بعد از تو حق زندگی دارن  ، بااین کارت همیشه تو اتاق خودم زندگی می کنم و دوست ندارم بیام بالا ببینمت . یه غرور خاصی داری که فقط فکر می کنی خودت از آسمون افتادی پایین و هر کاری و هر فکری و ... که می کنی برای اینه که خودتو در نظر می گیری . از این بی توجهی هات خیلی درد می کشم و خیلی درد کشیدم 
همیشه برای آبروی خودت همیشه برای خوشی خودت همیشه یرای فکر خودت همیشه برای نوع نگرش خودت ارزش قائل بودی و برای من یا بهتر بگم ما هیچ ....
بعدا ادامه می دم

برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو , خودت همیشه برای , خودت همیشه , همیشه برای , خیلی درد , زندگی
زمان: 2015-06-17 11:36:03

پروژه 26

الان 26 سالمه 
می خوام یه پروژه تعریف کنم و ببینم الان کجام و می خوام کجا باشم در کوتاه میان و بلند مدت 

از طرفی این روزا دارم وابستگیم به حمید کم می کنم اگه بتونم 

از طرفی باید صبح ها اینترنت کم و محدود کنم 


وقتی بر می گردی به عقب نگاه می کنی می بینی واقعا هیچ کار مثبتی برای آینده انجام ندادم 

الان 15 روزه که دارم صبح ها زیارت عاشورا می خونم و ختم قرآن می کنم به امید اینکه خدا راه درست و اراده حرکت تو این مسیر به من نشون بده 
از امشب وقت می زارم رو نوشتن پروژه 26

برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو , خودت همیشه برای , خودت همیشه , همیشه برای , خیلی درد , زندگی , پروژه
زمان: 2015-06-17 11:36:03

بی انگیزه برای درس

هم انگیزه ندارم برای درس خوندن هم اینکه حوصله برا همین تو این یک ماه گذشته اصلا درس نخوندم 
برای مشکل بی انگیزگی هر چی فکر می کنم می بینم از الان تا اسفند هیچ کاری ازم بر نمی آد پس بهترین کار همین درس خوندن و تمرین بدنسازی و هوازی داشتنه پس یه برنامه می ریزم براش دوباره 

اما چه کار کنم که بازم بی حوصلگی به من حمله نکنه ؟ و بزاره برناممو اجرا کنم ؟
با خودم فکر کردم برم کتاب خونه دانشگاه تا بتونم بیشتر درس بخونم و به کلاس ها هم بیشتر برسم 

صبح ها اگر بخوام برم دانشگاه درس بخونم باید برای 7.30 دانشگاه باشم و تا ظهر هم می شه درس خوند

عصر ها هم خونه درس می خونم و استراحت می کنیم و میرم باشگاه 
شب ها هم 11 خواب 

یه چک لیست روزانه هم برای خودم باید درست کنم 

برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو , خودت همیشه برای , خودت همیشه , همیشه برای , خیلی درد , زندگی , پروژه , درس بخونم , درس خوندن , دانشگاه , بخونم , خوندن
زمان: 2015-06-17 11:36:03

می خوام ارشد بخونم

وضع مالی ریخته به هم از آینده خیلی می ترسم .... نمی دونم آینده من چی می شه همش می ترسم نتونم یه کار خوب داشته باشم ... نتونم زن بگیرم تشکیل خانواده بدم یا می ترسم دیر بشه اصلا دوست ندارم تو 30 سالگی زن بگیرم  انقدر هم مفتی و بی هوده تو این شرکت های خصوصی جون کندم و کار کردم که دیگه خوشم نمی آد برگردم تو این شرکت ها یا لااقل اگه قرار بر کار کردن خصوصی هست دوست دارم برا خودم کار کنم حداقلش هر کاری کردم هر سگ دویی زدم برا خودم زدم دلم می خواد یه کار خوب داشته باشم 

کار خوب چیه ؟
- کاری که به اون علاقه داشته باشم 
   از قدیم به معماری و ساختن ساختمون علاقه داشتم دوست داشتم ساختمان با شکل ها و طرح های خاص           طراحی کنم و بسازم 

- کاری که علارقم سختی بتونم با آرامش انجامش بدم 
   کار که اگر خوب باشه سخت هم هست ، زحمت هم داره ، دوندگی هم داره اما آدم بدونه تهش نتیجه هم داره 

- کاری که برا آدم شخصیت هم داشته باشه 
  مثلا آدم می تونه بوتیک بزنه ، اتفاقا درآمد خوبی هم داره ولی شخصیت یه مهندس وقتی یه جا نشسته خیلی فرق داره با یه بوتیک دار

- کاری که بشه روش سرمایه گذاری کرد 
  مثلا الان مهم ترین سرمایه من عمرم و جوونیمه ، حاضرم این بزارم و هزینه کنم تا یه مهندس خوب باشم و که حسابی تو کارش استاده یعنی هر چی می گن بتونه نظریه بده براش 

دیدم بابا داره یه کم نرمش نشون می ده که بریم تو کار ساخت و ساز ، منم دیدم این ترم آخری وقتم آزاد تره با خودم گفتم 4 ماه بیشتر که نیست می شینم پای درس خوندن امیدوارم نتیجه این درس خوندن قبولی تو یه دانشگاه دولتی باشه .... بعد از قبولی تو دانشگاه دولتی اگه بابا رفت تو ساخت و ساز که خیلی به اهداف من کمک می کنه ولی اگه نرفت و ترسید و پا پس کشید خودم می رم تو این کار آروم آروم شروع به کار می کنم تا خدا هم برکت بده بهش 
اما 
برای سربازی هیچ وقت دیر نیست سعی می کنم برج 2 هم برم سربازی که کسر خدمتم هم ضمیمش کنم و تا برج 6 که نتایج میاد یه قسمتیش هم رفته باشم که اگر جای خوبی قبول نشدم خیلی هم ضرر نکنم 

یه چیزی به من می گه استعدادم توی طراحی و تغییر دکوراسیون عالیه حتی توی ساخت سازه ها دلم می خواد برم به ایده هام برسم 
فعلا دلم می خواد بشینم برا خودم برا این 5 ماه پیش رو برنامه ریزی کنم 
برنامه ریزی 

ببین من باید روزی 7 ساعت بخونم تجربه به من می گه اگر صبح زود بیدار بشم بهتر درس می خونم  پس فرض کنیم که من برا 5 صبح بیدار بشم و نماز صبح بخونم یه نرمش و صبحونه بعد شروع کنم به درس می شه 6 صبح استارت تا 8 یه لوپ از 8.30 تا 10.30 یه لوپ از 11 تا 1 هم یه لوپ سر جمع می شه 6 ساعت که درس خوندم حالا بگیرم بخوابم و ناهار بخورم میشه 4 عصر یه 4تا6 هم درس بخونم میشه 8 ساعت در روز شب هم باید 7 برم باشگاه که 9 خونه باشم وشام وخواب راس 10 
الان می نوسم میزنمش به دیوار 
خدا خودت کمک کن تا بتونم به جایی برسم که تو می خوای 

برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو , خودت همیشه برای , خودت همیشه , همیشه برای , خیلی درد , زندگی , پروژه , درس بخونم , درس خوندن , دانشگاه , بخونم , خوندن , برا خودم , دانشگاه دولتی , بیدار بشم , درس خوندن , کار خوب , این شرکت , خوب داشته , داشته , بخونم , بگیرم , قبولی , خوندن , سرمایه , دانشگاه , سربازی , بیدار , مهندس , دولتی
زمان: 2015-06-17 11:36:03

عشق چیز خوبیه

آدم تا عاشق نباشه معنی خیلی چیزهارو نمی فهمه 
معنی خیلی از کلمات نمی فهمه 
معنی خیلی ار حالات نمی فهنه 
مثلا نمی دونه چرا به دل تنگی میگن دلتنگی
واقعا تا با تمام وجود حسش نکنی نفهمی

اصلا می دونی ، وقتی داری بهش نگاه می کنی روح آدم جلا پیدا می کنه . روحیه آدم عوض می شه ، زیر و رو می شی 
وقتی داره می خنده یا می خندونیش قند تو دلت آب می شه 
وقتی داره گریه می کنه ، اشکشو پاک می کنی 

وقتی با اون صدای همیشه گرفتش بهت زنگ می زنه یه احول پرسی ساده و کوتاه می کنه قلقلکت میاد که بگیریش به حرف نزاری زود بره 

اصلا یه کیفی میده که هیچی دیگه اون لذت نداره 

خیلی حس های دیگه هم هست که بدون اینکه عاشق بشی نمی تونی درکش کنی 
یعنی این جور حس و حال ها مستقیم روی روح و روان آدم تاثیر می زاره 

خدا عجب نعمتی خلق کرده 
وقتی یه مدت نیستش .... دلتنگش می شی .... دلتنگی دیونت می کنه .... ولی می دونی که باید صبر کنی تا برگرده ... اون صبر هم سخته و هم لذت بخش 

میگن خدا هیچی بدون حکمت خلق نکرده 
سر این عشق چیه ؟
خدا چی می خواسته بگه به بنده هاش ؟

خدا چی می خواستی بگی به من .... می دونم که تو من عاشقش کردی ؟ چی می خواستی یادم بدی 
برام شفاف ترش کن

برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو , خودت همیشه برای , خودت همیشه , همیشه برای , خیلی درد , زندگی , پروژه , درس بخونم , درس خوندن , دانشگاه , بخونم , خوندن , برا خودم , دانشگاه دولتی , بیدار بشم , درس خوندن , کار خوب , این شرکت , خوب داشته , داشته , بخونم , بگیرم , قبولی , خوندن , سرمایه , دانشگاه , سربازی , بیدار , مهندس , دولتی , فهمه  معنی خیلی , نمی فهمه  معنی , معنی خیلی , وقتی داره , نمی فهمه  , فهمه  معنی , خواستی , دلتنگی , فهمه 
زمان: 2018-05-16 16:45:02

شرح حال 31/5/92

رنامه های تمرینم خیلی ریخته به هم 
دارم همش وزن کم می کنم شدم 61 کیلو واقعا دارم آب می شم . تازه اصلا تمرین هوازی نرفتم اگه برم چی میشه 
این روزا خوبیش اینه که ناصر هم میاد باشگاه و با هم تمرین می کنیم و خیلی چیز می شه از ناصر یاد گرفت . به جاش علی زیاد حواسش به تمرین ها نیست . یعنی اصلا باشگاه رفتن با علی دیگه مثل سابق به آدم حال نمی ده .فکر می کنم از این به بعد بیشتر بتونم هماهنگش کنم تمرین ها رو 
باید اگه بشه یه کم زود تر بریم باشگاه که زود تر برگردم که بعدش به یه سری کار دیگه هم برسم الان چند شبه کتاب نخوندم 
کتاب خوندن خیلی دوست دارم .... مخصوصا آخر شب ها 
ولی یه کم خرج حرفه ای تمرین کردن زیاده ...... باید یه جوری جورش کنم از سایت خیلی پول در بیاد ماهی 200 

این روزا که شرکتم بیشتر به درسم می رسم ..... 

کار های شرکت هم داره بهتر پیش می ره ..... ولی خیلی درد سر و بد بختی داره تا اون چیزی که من می خوام پیش بره و به هدفی که می خوام برسم ولی باید صبر کنم 

یه صحبت هایی هم با  بابا داشتم فکر کنم برم ارشد بخونم بهتر باشه بعد از مسافرت باید شروع کنم به مشاوره گرفتن و شروع کردن

- پس اگر بشه از این به بعد زود تر برم باشگاه - آخر شب ها حتما برنامه شام نماز کتاب خواب داشته باشم - صبح ها هم زود تر برم شرکت - وضع تغذیه هم باید درست کنم اینطوری نمی شه 
- مشاوره برای خوندن ارشد هم از همین روزا باید شروع کنم 

راستی فردا عصر روز خوبیه می خوام دیونه بازی کنم بدجور ...
برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو , خودت همیشه برای , خودت همیشه , همیشه برای , خیلی درد , زندگی , پروژه , درس بخونم , درس خوندن , دانشگاه , بخونم , خوندن , برا خودم , دانشگاه دولتی , بیدار بشم , درس خوندن , کار خوب , این شرکت , خوب داشته , داشته , بخونم , بگیرم , قبولی , خوندن , سرمایه , دانشگاه , سربازی , بیدار , مهندس , دولتی , فهمه  معنی خیلی , نمی فهمه  معنی , معنی خیلی , وقتی داره , نمی فهمه  , فهمه  معنی , خواستی , دلتنگی , فهمه  , باید شروع , تمرین , باشگاه , مشاوره , خوندن
زمان: 2018-05-16 16:45:02

همیشه نگرانم که یه روز نباشی لعنت به این حس

همیشه نگرانم که یه روز نباشی 

لعنت به این حس 

خوب می دونم که آنچنان دوستم نداری و همین الانشم نمی دونم برا چی با من موندی
نشونشم همین که 
دوستیمون در حد معمولی مونده و اصلا قوی نمی شه 
اصلا نمی زاری بهت نزدیک بشم 
نه میای بریم مسافرت 
نه شام بریم بیرون
نه دوست داری پای حرف هام بشینی 
نه کار مشترک می زاری شروع کنیم 
خداییش تا حالا شده یه بار هم بخوای بهم اثبات کنی دوستم داری ؟؟؟؟؟؟

تا حالا حتی 
یه بار نشد ببینی ناراحتم بیای بگی تا بهم نگی چی شده ولت نمی کنم 
یه بار نشد بهم یه پیشنهاد خوشحال کننده بدی
یه بار نشد یه پیام خوشحال کننده بدی 
یه بار نشد بهم زنگ بزنی بگی همین جوری یادت افتادم 
یه بار نشد تشویقم کنی به کاری که دارم می کنم 
یه بار نشد سر یه قولت بمونی 

هه هه هه چقدر از من دوری 
دقیقا مثل آدم های دیگه که دور و اطرافتن با من رفتار می کنی ... خیلی خشک و رسمی 
انگار نه انگار که وحید همون وحید 6 سال پیش تا الانه با همه خوبی های خاصش و همه بدی های خاصش با همه کمک هاش و درد سر هاش 
انگار نه انگار که من فقط تو رو دارم 
انگار نه انگار که خیلی دوست دارم 
اشکال نداره هرچی تو بی محلی می کنی و سرد رفتار می کنی من همون قدر بیشتر دوست دارم و همه فکرم بعضی وقت ها تویی 
انقدر که می ترسم یه روز همین بودن یکی در میون ِ خشک ِ بی روحت هم از دست بدم 
اون روز اگه کسی کنارم نباشه که جلوم بگیره کنارم باشه جاتو برام پر کنه مطمئنم دنیا برام تموم می شه 

ای کاش 
همین چند وقتی که با همیم صمیمی تر باشی
همین چند وقتی که با همیم واقعا دوست م باشی 
همین چند وقت کاری کنی که فکر کنم با بقیه برات فرق دارم

برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو , خودت همیشه برای , خودت همیشه , همیشه برای , خیلی درد , زندگی , پروژه , درس بخونم , درس خوندن , دانشگاه , بخونم , خوندن , برا خودم , دانشگاه دولتی , بیدار بشم , درس خوندن , کار خوب , این شرکت , خوب داشته , داشته , بخونم , بگیرم , قبولی , خوندن , سرمایه , دانشگاه , سربازی , بیدار , مهندس , دولتی , فهمه  معنی خیلی , نمی فهمه  معنی , معنی خیلی , وقتی داره , نمی فهمه  , فهمه  معنی , خواستی , دلتنگی , فهمه  , باید شروع , تمرین , باشگاه , مشاوره , خوندن , بار نشد , چند وقتی , های خاصش , نشد بهم , کنم یه بار , خوشحال کننده , انگار , کنارم , رفتار , کننده , کنم یه , خوشحال , دوستم
زمان: 2018-05-16 16:45:03

انگیزه . حمید

برنامه چیدم 
هدف دارم 
دلم می خواد تغییر کنم ولی نمی دونم چرا حالشو ندارم 
شاید به یه نفر احتیاج دارم که تشویقم کنه ..... یه نفر که از بپرسه داری چه کار می کنی .... دیشب کتاب چی خوندی ..... یه همراه می خوام 

می دونی چی شده ؟
2 روز که با برنامه جلو می رم روز سوم خسته می شم ... شاید اگر صبر داشته باشم عادت کنم 

ولی همش ته دلم یه چیزی می گه که چی بشه ؟
ولی خوب اگر من هم کاری نکنم که هیچی 
امشب کمتر کتاب می خونم تا بیشتر بخوابم صبح هم دوش می گیرم می رم شرکت و ظهر هم می رم حوزه 
باید زود تر پروژه بتن تمومش کنم 
پس تا فردا 
راستی دلم انقدر برای بقل کردن حمید تنگ شده که دیگه نمی تونم تحمل کنم ولی خدا می دونه وقتی ناراحت می شه نمی تونم تو چشاش نگاه کنم ..... شاید همون چشاش منو عاشقش کرد .... پا رو دلم می زارم تا اثبات کنم دوسش دارم ..... نه به حمید به خدا به همونی که حمید بهم هدیه داد .... چرا ؟ چون بهش گفتم هر جوری دوست داری من امتحان کن ولی مادرم و حمید ازم نگیر بدون اونا دنیا برام بی معنیه 

برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو , خودت همیشه برای , خودت همیشه , همیشه برای , خیلی درد , زندگی , پروژه , درس بخونم , درس خوندن , دانشگاه , بخونم , خوندن , برا خودم , دانشگاه دولتی , بیدار بشم , درس خوندن , کار خوب , این شرکت , خوب داشته , داشته , بخونم , بگیرم , قبولی , خوندن , سرمایه , دانشگاه , سربازی , بیدار , مهندس , دولتی , فهمه  معنی خیلی , نمی فهمه  معنی , معنی خیلی , وقتی داره , نمی فهمه  , فهمه  معنی , خواستی , دلتنگی , فهمه  , باید شروع , تمرین , باشگاه , مشاوره , خوندن , بار نشد , چند وقتی , های خاصش , نشد بهم , کنم یه بار , خوشحال کننده , انگار , کنارم , رفتار , کننده , کنم یه , خوشحال , دوستم , نمی تونم , کنم ولی , برنامه
زمان: 2018-05-16 16:45:04

ادامه تغییرات

یه جورایی به این نتیجه رسیدیم اگه کاری صبح انجام دادم و اون تازه اول صبح کار موفق می شه ولی اگر شد 10 صبح و رفتم سراغش دیگه نباید انتظار موفقیت داشته باشم 

خوب حالا من صبح ها کجام ؟
معلوم دیگه یا خوابم یا دارم با بایک بیست ور می رم .... این یعنی این که به اهدافم نمی رسم 


پس برای اینکه با یه تیر چند نشون بزنم از یکشنبه صبح می رم شرکت بابام مشغول کار کردن رو پروژه فولاد و بتن میشم اینجوری هم از عادت های قبل خلاص می شم هم اینکه هم وضع درس خوندنم میاد رو روال هم بلاخره به بابا نزدیک تر می شم 

پس تا اینجا شد 
صبح ها شرکت بابا مشغول درس 
عصر ها هم که تمرین 
شب ها هم شام نماز کتاب خواب 

البته شب ها باید زود بخوابم که صبح بتونم با بابا برم شرکت و زود کارم شروع کنم 

بازم خدا خودت کمک کن تا درست تغییر کنم تا بتونم جبران کنم 


برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو , خودت همیشه برای , خودت همیشه , همیشه برای , خیلی درد , زندگی , پروژه , درس بخونم , درس خوندن , دانشگاه , بخونم , خوندن , برا خودم , دانشگاه دولتی , بیدار بشم , درس خوندن , کار خوب , این شرکت , خوب داشته , داشته , بخونم , بگیرم , قبولی , خوندن , سرمایه , دانشگاه , سربازی , بیدار , مهندس , دولتی , فهمه  معنی خیلی , نمی فهمه  معنی , معنی خیلی , وقتی داره , نمی فهمه  , فهمه  معنی , خواستی , دلتنگی , فهمه  , باید شروع , تمرین , باشگاه , مشاوره , خوندن , بار نشد , چند وقتی , های خاصش , نشد بهم , کنم یه بار , خوشحال کننده , انگار , کنارم , رفتار , کننده , کنم یه , خوشحال , دوستم , نمی تونم , کنم ولی , برنامه , بتونم , مشغول , اینکه
زمان: 2018-05-16 16:45:04

چرا نمی شه ......

چرا نمی شه اون چیزی باشم که می خوام چرا انقدر زود تغییراتی که می خوام از یاد می برم ؟

الان چند روزه عملا هیچ چیز توی زندگیم تغییر نکرده چون خودم چیزی تغییر ندادم 

چرا ندادم ؟
چون شاید برنامه نداشتم براش 
یه ترس بد و دلهره ای میافته تو وجودم وقتی می بینم روزها دارن یکی یکی رد می شن و من یه جا استپ شدم 
ای کاش یه حرکت لاکپشتی داشتم 

میدونی الان چه حسی دارم ..... حس یه تخته پاره رو امواج دریا که هر موجی می بردش به هر سمتی که می خواد ، آینده براش اصلا معلوم نیست نه تنها معلوم نیست بلکه حتی قابل پیش بینی هم نیست 

از همین الان شروع می کنم 

می خوام کتاب بخونم .... مگه قرار نبود هر شب کتاب بخونم 
چی بخونم ؟ ........ رفتم سر قفسه کتابم ......لبنان دکتر مصطفی چمران آمد تو دستم پس از امشب هر شب بعد شام و بعد از نمازم یک ساعت کتاب بعد هم خواب

پس چی شد 
از این به بعد هر شب 
شام - نماز - کتاب - خواب 

پس صبح ها چی ؟نمی دونم ولی دلم می خواد درس بخونم ...... خیلی عقبم 
بزار شب درست کنم بزار ماه رمضون تموم بشه تمرین ها بیاد سر جاش یه فکری هم برا صبح ها می کنم فعلا از فردا شروع می کنم برای رونویسی پروژه بتن  

خدا فقط به من آرامش بده فقط آرامش 

برچسب ها: بار برام , نبود به فکر , هیچ وقت , خریده براشون , براشون , نبود به , اونهایی , خریده , کشیدم , تنهایی , یتیم عاطفی , پیش حمید , یتیم معنوی , عاطفی , فرزندان , مادرش , مقدمه , مراسم , داریم , انگار , اینترنت , معنوی , ناراحت , تنهایی , شکسته , ستاره , وقت یادم نمیره , وقت یادم , یادم نمی , زیر گریه , یادم نمیره , زدم زیر , خیلی نگران , هیچ وقت , سال پیش , بهش گفتم , گفتم بابا , نمیره , واقعا , داشتم , ندارم , فامیل , شرکت , نمره هارو , استاد منصوری , برای امریه , امتحان محاسبات , نتونسته بودم , خودم تکیه , استاد , امتحان , دانشگاه , انجام , سربازی , داشتم , کارهای , کمسیون , محاسبات , پشتو , خودت همیشه برای , خودت همیشه , همیشه برای , خیلی درد , زندگی , پروژه , درس بخونم , درس خوندن , دانشگاه , بخونم , خوندن , برا خودم , دانشگاه دولتی , بیدار بشم , درس خوندن , کار خوب , این شرکت , خوب داشته , داشته , بخونم , بگیرم , قبولی , خوندن , سرمایه , دانشگاه , سربازی , بیدار , مهندس , دولتی , فهمه  معنی خیلی , نمی فهمه  معنی , معنی خیلی , وقتی داره , نمی فهمه  , فهمه  معنی , خواستی , دلتنگی , فهمه  , باید شروع , تمرین , باشگاه , مشاوره , خوندن , بار نشد , چند وقتی , های خاصش , نشد بهم , کنم یه بار , خوشحال کننده , انگار , کنارم , رفتار , کننده , کنم یه , خوشحال , دوستم , نمی تونم , کنم ولی , برنامه , بتونم , مشغول , اینکه , معلوم نیست , بخونم , معلوم , تغییر
زمان: 2018-05-16 16:45:04